تبليغاتX
ستاره شب -

ستاره شب

همیشه با همیشه ساختم ×××××× همیشه با همیشه سوختم

آخرین شب گرم رفتن،دیدمش

لحظه های واپسین دیدار بود

او به رفتن بود و من در اضطراب

دیده ام گریان ،دلم بیمار بود

گفتمش :از گریه لبریزم،مرو!

گفت :جانا!ناگزیرم ناگزیر

گفتم:او را لحظه ای دیگر بمان!

گفت :می خواهم،ولی دیرست دیر

در نگاهش خیره ماندم،بی امید

سر نهادم غمزده بر دوش او

بوسه های گریه آلودم نشست

بر رخ وبر لاله های گوش او

ناگهان آهی گشیدوگفت: وای!

زندگی زیباست گاهی ،گاه زشت

گریه را بس کن،مرا آتش مزن

ناگزیرم از قبول سرنوشت................

شعله زد در من چو دیدم موج اشک

برق زد در مستی چشمان او

اشک بی طاقت در آن هنگامه ریخت

قطره قطره ازسر مژگان او......................

از سخن ماندیم وبا رمز نگاه

گفت:می دانم جدائی زود بود

با نگاه آخرینش بین ما

های های گریه ها بدرودبود.....................................

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط شاید یه نفر  |