من آن مرغم که امروزم پری نیست
قفس زادم،قفس را هم،دری نیست
مرا گفتند:روزی پر درآری
ولی در من چراغ باوری نیست
دلم شاد از نگاه نازنین بود
گشودم چشمو دیدم نازنین نیست
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط شاید یه نفر
|
